خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل و جان سیرگاه یار خواه اینجا و خواه آنجامن و بزمی که از خود می رود یاد نگاه آنجا
۲
طلسمی بسته از هر سایه مژگان در اقلیمیکه چون دیوانه با زنجیر می گردد نگاه آنجا
۳
زمین سبزه دشت محبت تازگی داردبه مژگان دست در آغوش می روید گیاه آنجا
۴
بنازد وادی وحشت ببالد سبزه مجنونندارد قطره جز چشم غزال ابر سیاه آنجا
صفحهٔ ۱ از ۴