شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زوالی نیست دست پیشتر رازدم در پرده راه هر نظر را
۲
اگر سرد است اگر گرم است خونمبه هر رگ بسته دست نیشتر را
۳
برآید گرد اگر دریا و ازکانشکستی کی رسد آب گهر را
۴
جنون نقش نگین خویش داردنهان لوح طلسم خیر و شر را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth