خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل و درد تو که صبر است و قرار است مرامن و یاد تو که باغ است و بهار است مرا
۲
می توان مشعل خورشید ز خاکم افروختحسرت داغ کسی شمع مزار است مرا
۳
هرچه می گویی از آن چشم سیه می آیدیار بیگانه و بیگانه یار است مرا
۴
من و گلچینی آتشکده داغ کسیبه تماشای گل و لاله چه کار است مرا
صفحهٔ ۱ از ۲