خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کو گریه ای که بی خبر از جا برد مراغافل به باغبانی صحرا برد مرا
۲
آن خار بی برم که چمن سایه من استخس نیستم که قطره ای از جا برد مرا
۳
شرمنده ام ز خضر که چون کعبه نجاتتخت روان آبله پا برد مرا
۴
هرگز ندیده است کسی وصل در فراقدل پیش اوست گریه به هر جا برد مرا
صفحهٔ ۱ از ۲