شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جنون به مستی و هشیاری آزمود مراز بسکه محو تو بودم ز خود ربود مرا
۲
برای خاطر او قبله گاه دل شده اماگر دچار شود می کند سجود مرا
۳
گداخت شکوه ی رنگ و به پیش چاره گرانبه آشنا سخنی دسترس نبود مرا
۴
غلام همت آزادی گرفتاریدری ز خنده گل در قفس گشود مرا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth