خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مراخواب آسایش نبیند چشم بیدار مرا
۲
هر نفس از ساغر اشکم بهاری تر دماغخوی او برخود شگون دانسته آزار مرا
۳
بی محبت سازی از مطرب جدا افتاده امناله ای هردم پریشان می کند تار مرا
۴
هرکف خاکسترم رنگ بهار دیگر استبوی گل آتش به دامن می زند خار مرا
صفحهٔ ۱ از ۲