خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شمع سوختگی تر کند دماغ مرانگاه گرم دهد روشنی چراغ مرا
۲
بهار تشنه خونم شود اگر داندکه آب تیغ تو سرسبز کرده باغ مرا
۳
به عزم کوی تو آواره چمن شده امز بوی گل نکند تا کسی سراغ مرا
۴
به کار سوختنم شعله چون کند تقصیرنخوانده است مگر سرنوشت داغ مرا
صفحهٔ ۱ از ۲