خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی ز دل بیرون کنم درد تمنای تو راچون توانم دید خالی جای غمهای تو را
۲
گریه تا مکتوب اشکم را به صحرا برده استروح مجنون کرده استقبال رسوای تو را
۳
دیده ام گلدسته می بندد ز عمر جاودانباغبان خضر است گلزار تماشای تو را
۴
صد خیابان سرو بالا می کشد از دیده امدر نظر دارم خیال سرو بالای تو را
صفحهٔ ۱ از ۲