شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کرده نور دیده خود خواب شیرین تو راکس ندارد دولت بیدار بالین تو را
۲
خواب در چشمم نمی آید که یک ره چون رکابپرده ای از دیده سازم خانه زین تو را
۳
خنده اش چون غنچه می گردید زیر لب گرهگل اگر می دید شرم برگ نسرین تو را
۴
یا رب از پرواز ماند بال نسر طایرشگر ز صیدم باز دارد چرخ شاهین تو را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth