خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمت به خاک ریخته خون پیاله رابخشیده توتیای نگه چشم لاله را
۲
تا با خیال زلف تو پیوند کرده امپیچیده ام به رشته جان تار ناله را
۳
از تاب درد کیست ندانم که نوبهارتبخاله کرده بر لب جو داغ لاله را
۴
گر بی رخ تو صبح به گلشن رود اسیرسازد ز گریه داغ دل غنچه ژاله را
صفحهٔ ۱ از ۱