شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گردش چشم تغافل ساغر لبریز مااشک گلگون است در راه طلب شبدیز ما
۲
در شهادت رگ برآورده است هر مویی زتننشتری دارد ز هر مژگان به کف خونریز ما
۳
شب به یاد آفتاب اول چراغان می کنندمی رسد آخر به جایی ناله شبخیز ما
۴
گر نباشد گردش چشم تو ساقی در نظرصبح محشر می شود شام خمار آمیز ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth