خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آیینه شود دود چراغ نفس ماخورشید بود سایه خار هوس ما
۲
آن مشت غباریم که در راه محبتشد ریگ روان قافله بی جرس ما
۳
کوگریه شوقی که دهد رخت به سیلابتا منت آتش نکشد خار و خس ما
۴
آن مرغ اسیریم که از گرمی صیادمژگان سمندر شده چاک قفس ما
صفحهٔ ۱ از ۲