خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جذبه شوق تو خضر ره آگاهی مامی گدازد نفس برق ز همراهی ما
۲
خضر در قافله گمشدگان بسیار استدست آگاهی ما دامن گمراهی ما
۳
ساغر زهر به کام (و) لب خندان داریمخصم در آتش رشک است ز کین خواهی ما
۴
تهمت بینش و محرومی دیدار بلاستخنده گل می کند از گلشن آگاهی ما
صفحهٔ ۱ از ۲