شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عارضت گلدسته باغ نظر دارم بیاانتظارت بیشتر از بیشتر دارم بیا
۲
بی تماشای رخت گلدسته بند حسرتمجان به لب خون در جگر گل در نظر دارم بیا
۳
صبح محشر را نمکسود جراحت می کنمبا تو امشب یک دو حرف مختصر دارم بیا
۴
بازگشتن گرچه هست اما وداع تربت استمی روم از خویشتن عزم سفر دارم بیا
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth