شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداختمجنون برای آینه زنجیر می گداخت
۲
آه دل شکسته اگر دیر می گرفتپیکان ز تاب جستن این تیر می گداخت
۳
گرگوش سنگ حرف مکافات می شنیدمانند موم آهن شمشیر می گداخت
۴
گر مصلحت حجاب نمی گشت مور عجزآهی که می کشید دل شیر می گداخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth