خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناختچشم ضعیف روشنی توتیا شناخت
۲
در شکوه لب گداختنم آنقدر نبودداغم از اینکه مست تو خود را چرا شناخت
۳
در بزم بیزبانی ما هر که جا گرفتصد رنگ جلوه سخن از یک ادا شناخت
۴
در حیرتم که آینه بهر چه می خرندخود را دگر ندید کسی که تو را شناخت
صفحهٔ ۱ از ۲