شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریختز زهر چشم تو صیاد از شکار گریخت
۲
مگر به گردش چشم تو سال عاشق گشتکه عید ناشده امسال او به پار گریخت
۳
رمیده شهر به صحرا ز دل تپیدن منبه این امید که پرسد کسی چکار گریخت؟
۴
تپیدن دلی از بیقراریم گل کردکه رنگ وعده ز سیمای انتظار گریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth