شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا روغن چراغ دلم درد غربت استاسباب خانه وطنم گرد غربت است
۲
کی می شود شکنجه کش دامن وطنپای طلب که آبله پرورد غربت است
۳
هر جا که می روم سفر کعبه من استاز فیض عشق خضر رهم گرد غربت است
۴
آزاد کرده سفر بی تکلفمدر دل مرا خیال وطن درد غربت است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth