خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از جلوه تو چشم دل و جان لبالب استهر برگ غنچهام ز گلستان لبالب است
۲
در شیشه خانه دل ما کز هوا پر استپیمانه از درستی پیمان لبالب است
۳
شد حشر و یک سخن به لبش آشنا نشدعالم کباب گشت و نمکدان لبالب است
۴
کار تو رفته رفته ز خورشید هم گذشتصبح و شبم ز شوخی مژگان لبالب است
صفحهٔ ۱ از ۲