شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک حرف شکوه از لب خشنود برنخاستبسیار سوختیم و زما دود بر نخاست
۲
محروم داشت جلوه دیدارش از ایازعاشق به نا امیدی محمود بر نخاست
۳
سیلاب عشق خاک وجودم به باد دادگردی که بر دل از غم او بود بر نخاست
۴
از بس دلم به دامن همت کشید پایدر پیش پای شاهد مقصود برنخاست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth