خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل دیوانگی از سایه خارم پیداستجوش آشفتگی از رقص غبارم پیداست
۲
همچو آن شعله که شوخی کند از پرده دود... ارم پیداست
۳
تنم از آتش دل یک نفس سوخته استبوده با خوی تو عمری سر و کارم پیداست
۴
نشد از خواب عدم شمع محبت خاموشدل بیدرد ز پرواز شرارم پیداست
صفحهٔ ۱ از ۱