شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل صد برگ ز درهم شده کارم پیداستچه بهاری ز جگر سوخته خارم پیداست
۲
گریه با آتش یاقوت محبت چه کندگر ز سر آب گذشته است شرارم پیداست
۳
می توان کرد تماشای نفس سوختگیدل دویدن ز سراسیمه غبارم پیداست
۴
عندلیب گل اوضاع پریشان خودمرنگ رخسار تو از چهره کارم پیداست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth