شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سینه صافیهای من روشنگر استکعبه هم آیینه اسکندر است
۲
سنبل خط جانشین زلف شدباغ حسنش را صفای دیگر است
۳
نایب ابروست مژگان درازسبزه باغ کسی آهنگر است
۴
گریه ما را داده عمر جاودانچشمه حیوان ما چشم تر است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth