خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه سودای تماشای تو پنهان در سر استهر سر موی مرا پرواز مژگان در سر است
۲
از دل آرام سیماب جنون پرداز منچشمه آیینه را آشوب توفان در سر است
۳
جذبه بی اختیارم تا کجا خواهد کشیدپای در زنجیر و سودای بیابان در سر است
۴
در به روی شام من صبح از شفق وا می کندمشت خاکم را هوای ابر نیسان در سر است
صفحهٔ ۱ از ۳