خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
الفت آباد محبت را خراج دیگر استگریه را سوز دگر غم را رواج دیگر است
۲
مسند جم تکیه گاه گرد نسیان است و بسپادشاه بیکسی را تخت و تاج دیگر است
۳
عاشق بیچاره گه پروانه گاهی بلبل استهر گلی را در گلستانش مزاج دیگر است
۴
گوشه ای داریم و سیر دشت و صحرا می کنیمالفت ما را به وحشت امتزاج دیگر است
صفحهٔ ۱ از ۱