شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قفل غم بهر گشاد دل کلید دیگر استنا امیدان را به نومیدی امید دیگر است
۲
عالم می وسعتی دارد که در هر گوشه ایجام نوروز دگر پیمانه عید دیگر است
۳
گرمی هنگامه دل از زیان و گوش نیستراز داران تو را گفت و شنید دیگر است
۴
دید اگر داری چراغ از دور روشن می کنیتیره بختی مشرق روز سفید دیگر است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth