خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اقلیم درد را سحر و شام دیگر استمستان عشق را رم و آرام دیگر است
۲
عنقا به زور بال تجرد بلند شدبی قید نام و ننگ شدن نام دیگر است
۳
دردسر خمار ندارد شراب عشقدل مست ساقی دگر و جام دیگر است
۴
سرسایه ای چو سایه تیغ تو جست اسیراو را در این دیار سرانجام دیگر است
صفحهٔ ۱ از ۱