خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نکنی صید یقینی به گمانی که تو راستهمت ما نکشد سست کمانی که تو راست
۲
نیستی دشمن و اندیشه دشمن داریگرگ را صید تو کرده است شبانی که تو راست
۳
خاک و افلاک ز یک سلسله برخاستهاندپود خورشید بود تار کمانی که تو راست
۴
خصمی خستهدلان شیشه به خارا زدن استتیر را نرم کند سخت نشانی که تو راست
صفحهٔ ۱ از ۲