خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمشیر عشق را نمک شرم جوهر استتا گریه پردگی نشود خنده جوهر است؟
۲
این صوت وجد صوفی حق ناشناس ماتکرارهای لال و سرافشاندن کر است
۳
روشندلی ز پرتو آزادگان طلبآیینه زنده کرده نام سکندر است
۴
شهرت به گرد آبله پا نمی رسدعنقای عشق را دل دیوانه بهتر است
صفحهٔ ۱ از ۲