خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش زدی به لاله، عذار اینچنین خوش استگل گل شدی ز باده، بهار اینچنین خوش است
۲
بی او تمام وصلم و با او تمام هجرالفت میان عاشق و یار اینچنین خوش است
۳
سیماب باج می دهم و بیخودی خراجصبر اینچنین خوش است و قرار اینچنین خوش است
۴
گردش به بوی گل سبق جلوه می دهددل صیدگاه او که سوار اینچنین خوش است
صفحهٔ ۱ از ۲