خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فیض نومیدی از امید مروت بیش استاجر ناکامی از اندازه حسرت بیش است
۲
جرم ناکرده ما را به سلامی بخشندگل این باغ ز دامان شفاعت بیش است
۳
شوخی می، سر رسوایی مستان داردهر که را حوصله بیش است خجالت بیش است
۴
هر چه ننوشته ام از کوتهی مضمون پرسشکوه هجر ز طومار شکایت بیش است
صفحهٔ ۱ از ۱