شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مپرس غم ز برای چه آشنای دل استدل از برای غم است و غم از برای دل است
۲
ز عشق پاک نظر دیده ای چه می دانیتغافل تو همه از کرشمه های دل است
۳
ز آشنایی الفت کناره ای داریشنیده ا م گل تقصیر خونبهای دل است
۴
به خواب شام سیه روز عید می بینداز اینکه چشم سیاه تو آشنای دل است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth