شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل استمست این معنی شدن از جام صورت مشکل است
۲
کفر و ایمان کشتم و از خویشتن راضی نیستمالفت آسان است اما پاس الفت مشکل است
۳
باطن از ظاهر نمی دانم ز جوش یکدلیفاش می گویم به یاران با من الفت مشکل است
۴
سینه صافی اولین حرف کتاب دوستی استدوستان مزد خجالتها عبارت مشکل است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth