خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حشر آرام لقب آتش خس پوش من استزهره زهر نما باده سر جوش من است؟
۲
خندد از چهره خارم گل رخسار کسیهمچو دل آینه ای در بغل هوش من است
۳
تا مروت نکشد خجلت رسوایی خویشقفل زندان شکایت لب خاموش من است
۴
گریه در پرده غیرت چقدر خنده نماستخون خود خوردن و گلرنگ شدن جوش من است
صفحهٔ ۱ از ۱