خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گریه خاکستر گداخته استبلبل باغ ناله فاخته است
۲
خس و خاشاک سرو وگل شده استهر کجا آن سوار تاخته است
۳
برق رخسار گل بهار افزونباغها رنگهای باخته است
۴
نرد عشق است هوش می بایدبیشتر برده هرکه باخته است
صفحهٔ ۱ از ۲