خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با سمند تو مگر مه به گرو تاخته استکه ز رفتار فرومانده و دل باخته است
۲
بنویسید به صیاد ز خون دل منکه گرفتاری مرغان قفس ساخته است
۳
در گلستان به چه رو چهره تواند گشتنگل که در پیش تو صد جا سپر انداخته است
۴
کی شود از غمت افسرده که این سینه گرمبهر مرغ دل از آتش قفسی ساخته است
صفحهٔ ۱ از ۲