خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیگر به بزم او سخن ما گذشته استآیا در آن میان چه سخنها گذشته است
۲
هر دم به جلوه دگر از راه رفته ایمامروز کار ما به تماشا گذشته است
۳
از حیرتم به گریه نمانده است احتیاجکشتی شکسته از سر دریا گذشته است
۴
وارسته ایم از همه قیدی ز فیض عشقچشم از نگاه و دل ز تماشا گذشته است
صفحهٔ ۱ از ۲