شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گریه زچشمم به امان آمده استناله ز آهم به فغان آمده است
۲
محرم و بیگانه از این پرده دورراز دل ما به زیان آمده است
۳
چون نکند طاقتم از خود کنارحرف کنارش به میان آمده است
۴
چله نشینی به از انگور نیستپیر به خم رفته جوان آمده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth