خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد زلف تو مرا مصرع حالی شده استدلم از دست تمنای تو خالی شده است
۲
دل عبث مشکن اگر دیده عبرت داریجام جم بین که چه در خاک سفالی شده است
۳
تا به خود می نگرد مصلحت اندیش غیورتربتش محوتر از نقش نهالی شده است
۴
بی نیازی چه که از خویش گذشتن هنر استنیستی تاج سر همت عالی شده است
صفحهٔ ۱ از ۲