خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
موجه دریا ز شورم مصرع پیچیده استدر صدف گوهر ز اشکم معنی دزدیده است
۲
از هوای گلشن چاک گریبان کسینکهت یوسف گل در پیرهن بالیده است
۳
ناله خاموشی است تکرار فراموشی خوش استگفتگوی آشنایی گوش کس نشنیده است
۴
گریه ما دشت را مهمان دریا می کندصفحه بحر ازحباب و موج بزم چیده است
صفحهٔ ۱ از ۲