شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بعد عمری سویم از روی مروت دیده استنرگس بیدارش امشب خواب الفت دیده است
۲
مغزم از شوریدگی چون ذره می رقصد به سرآفتاب محشر داغ محبت دیده است
۳
دل اگر در سینه جنبد رنگم از رو می رودخصم بیدل از من عاجز چه جرأت دیده است
۴
جلوه مرد آزما بسیار و بینش ساده دلحرفها آیینه ام از خواب غفلت دیده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth