شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دشت جنون ز فتنه چشم تو دیده‌ای استهر موج اشک خیل غزال رمیده‌ای است
۲
یک عمر در شکنجه امید بوده‌ایمهر ذره خاک ما دل منت گزیده‌ای است
۳
چون خامه سر به راه طلب را دلیل نیستصحرا ز جاده صفحه مسطر کشیده‌ای است
۴
شور شراب پیر ز دنیا گذشته استگرد جنون جوان به منزل رسیده‌ای است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth