خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خموشیها عجب شیرین زبانی استلب کم حرف رنگین داستانی است
۲
سر هر خار این صحرای خونخوارنشان بیرق صاحبقرانی است
۳
اشارتهای مدهوش زمانهتغافلهای خاموش بیانی است
۴
میندیش از خم بازوی سرکشخدنگ هر کج اندیشی کمانی است
صفحهٔ ۱ از ۲