شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بهار عمر و نوروز جوانی استدریغا قحط سال شادمانی است
۲
دلی دارم که هیچش یاد من نیستز بس مشغول غمهای نهانی است
۳
ز فیض عشق شیرین کوهکن راشرار تیشه گنج خسروانی است
۴
طلب کرده است جان را از من امروزخدنگ آن کمان ابرو نشانی است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth