شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بسکه هر طرف از خاطرم غبار نشستنمی توان به سر راه انتظار نشست
۲
فتاده ای که ز امداد بیکسی برخاستشکفته رو به سر خاک اعتبار نشست
۳
گرفت آینه گل در کنار(و) شبنم ریختکشید ساغر می نقش نوبهار نشست
۴
غبار یاس به تعظیم رفتنش برخاستکسی که آمد و در بزم روزگار نشست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth