شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دامت آن غبار که بر بال و پر نشستشد توتیای بینش و در چشم تر نشست
۲
صبحش نوید دولت بیدار می دهدخورشید طالعی که شبی بیشتر نشست
۳
پروانه چراغ دل روشن من استشبهای انتظار تو نقش سحر نشست
۴
پرواز عندلیب چکد از غبار مننقش شکسگتیم ز گل بیشتر نشست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth