شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شادیم از دلی که شکستن عیار اوستداریم عالمی که خرابی حصار اوست
۲
خالی ز رنگ و بوی گلستان عشق نیستهستی و نیستی که خزان و بهار اوست
۳
عالم خراب فتنه یک جلوه بیش نیستهر کس که هست چشم به راه غبار اوست
۴
نور چراغ دیده دیر و حرم یکی استگر پرتو از دو خانه دهد روی کار اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth