خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد بیدرمان دوای جان بی آرام اوستتلخی مردن شراب صاف درد آشام اوست
۲
کاسه های دیده مجنون که شد یکسان به خاکدر بیابان طلب نقش پی گمنام اوست
۳
جز خیال زلف او در دل نمی گنجد مراموج این دریا نشان حلقه های دام اوست
۴
آبروی پاکبازان محبت اشک ماستقبله آتش پرستان روی آتشفام اوست
صفحهٔ ۱ از ۱