خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیستباده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیست
۲
حسرت بسیار دامنگیر و مطلب سخت کوشهر قدم صدبار در راه تو مردن کار نیست
۳
انتظار گرمی احباب کوه محنت استاهل دل را غم نمی باشد اگر غمخوار نیست
۴
راه دارد دل به دل گر راه باشد سالهاراز ما را قاصدی یا نامه ای در کار نیست
صفحهٔ ۱ از ۳