خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیستدیدن آیینه جز عکس سکندر هیچ نیست
۲
عمر ضایع کرده ما را چو اوراق نفسگر بگردی غیر یک حرف مکرر هیچ نیست
۳
بی نیازان عالم دیگر مسخر کرده انداز هما زیر نگین بر سایه پر هیچ نیست
۴
خواب می بینی که درد آشام هستی گشته ایچشم تا وا کرده ای این نشئه در سر هیچ نیست
صفحهٔ ۱ از ۳